مرا به تنهایی نسپار

عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد
ديوانه نيست
عشق آن نيست كه در كنارش باشي
عشق آن است : كه به يادش باشي
مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد .
دوست داشتنی ترین طعم زندگیم برای تو مینویسم
برای همین تویی که پاسخ یکی از سوالات امروزت این است که : من برای از تو نگفتن
هنوز جوانم!
من چگونه از تو دور شوم ؟؟؟
تویی که آرام و بی صدا در دلم لانه کردی و حالا معصومانه به من نگاه می کنی ؟
تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟
نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند .
میدانی ! کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی و من فرصتی می یافتم
تا حضورت را مرورکنم .
افسوس ..... تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست ....انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند
کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم برایت تنگ است .
عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو ...... تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی .....
چه بنویسم در این غروب بدرنگ ...... بی تو ؟؟؟؟
تو اولین و تنها کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی
تمام لبخند هایمان را به می بوسه غسل می دهی
و من دعا میکنم هرگز رد پایمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود .
عزیزکم :مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد

خدانگهدار عزیزم اما نمیشه باورم
تویه چشام نگاه نکن این لحظه های اخرم
آخه چطور دلم بیاد چشماتو گریون ببینم
میرم ولی اینو بدون چشم انتظارت میشینم
میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم
شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره
یکی که ار دوری تو سر به بیابون میزاره
خدانگهدار عزیزم .......
خدانگهدار عزیزم دارم میرم از این دیار
اینجا کسی منو نخواست تو هم منو تنها بزار
اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجام
مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست
دوستم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت
غریب بودم نامردمان تورو ازم ربودنت
میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم
مهمون نوازی کردنات منو از اینجا روندنات
میرم ولی گریه نکن نزار از عشقت بمیرم
شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم
میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوست داره
یکی که ار دوری تو سر به بیابون میزاره
خدا نگهدارعزيزم ........
