تو عزیز قصه هامی...واسه تو که عزیزمی دوست دارم ..

هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم نمیدانم
چرا نمیتوانم تو را فراموش کنم
هر روزی که از اخرین وداع ما میگذرد
عشق من به تو ای همه هستی زندگیم
بیشتر و بیشتر میشود
چطور میتوانم تو را فراموش کنم
تو که تمام زندگی منی ای فرشته ی من.
من یک ارزو دارم اینکه برگردی و ببینی
که بی تو ماندن چقدر برایم مشکل است....
این کلام حرف آخر من است : بي تو هرگز با تو !!!!!!
این عشق تو سر پناه آخر من است ،
و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است ..
بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام :
آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی !
بدون تو جایی برای ماندن نیست
و هیچ راهی برای زنده بودن نیست ...
چشم به راه تو می باشم در این جاده زندگی ،
با پاهای خسته و دلی پر از امید !
وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود
و چشمهایم پر از اشک ...
باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ،
دلم می خواهد آن لحظه همچو خورشید
در آسمان قلبم طلوع کنی ...
ای وای از فردا ... و وای از آن روزی که
آسمان ابری و دلگرفته باشد ...
آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ،
و باز باید به انتظارت نشست...
نشست و گریست با همان دل پر از خون ،
با آن پاهای خسته و قلبی شکسته ...
این کلام آخر من است : بي تو هرگزبا تو عمري !
این عشق تو سر پناه آخر من است و این غروب
آغاز دلتنگی های من است ...
بدون تو جایی نیست برای ماندن ،
بدون تو باید سفر به آن سوی دنیا کرد ...
آری این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز
تو آسمون دنیا ،هر کسی ستاره داره،
چرا وقتی نوبت ماست،آسمون جایی نداره
واسه من ،واسه من ،
تنهایی درده، درد هیچ کس و نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم اینو که باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
