قلبم پيوسته تکرار ميکند که ترا... فقط ترا ميخواهم
همانگونه که شب در ظلمت خويش پيام روشنايی را پنهان ساخته است من
نيز در اعماق وجودم فرياد"تو ... فقط تو ... منعکس است"
طوفان با همه شدت خود به سکون
وآرامش منتهی ميشود وحتی در
بحبوحه
شدت در جستجوی آرامش است.
من نيز همه عصيانم به عشق تو ختم
ميشود ويگانه فرياد درونم اينست که:
ترا تنها ترا ميخواهم ...
تقديم به کسی که زيباترين لحظات زندگی را به
من بخشيد
تقديم به تنها قاصدک آرزوهام
ديوونه
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 8:54  توسط فرشاد
|
کسی که بیشتر از همه دوستش داری...
کسي را که بيشتر از همه دوست مي داري زود از دست ميدهي.پيش از انکه خوب نگاهش کني
مثل پرنده اي زيبا مي گيرد و دور مي شود . فکر مي کردي مي تواني تا اخرين روزي که زمين
به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کوه ها سرک مي کشد در کنارش باشي.هنوز
بعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي .هنوز همه لبخند هاي خود را به او نشان نداده بودي
هميشه اينگونه بوده است کسي را که هنوز از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو مي
رودوقتي به خودت مي ايي که حتي ردي از او در خيابان نيست. فکر مي کردي با او مي تواني
بهو همه ي باغها سر بزني و خورده اي نان را به مرغابي هاي تنهابدهي هنوز روزهاي زيادي
بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي . هنوز ساعتهاي صميميانه بايد با او اشک مي ريخت.
از كه پنهان كنم اين راز دل خسته خويش از خدايي كه خودش مي داند عشق وحشي تر از آن
است كه پنهان بماند
دوستت دارم ....
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 8:38  توسط فرشاد
|
بابا تو دیگه کی هستی !!!!!!
شیدا جان واقعا مرحبا خیلی خوشحالم که تو
دانشگاه قبول شدی
آفرین به تو !!!!!
شیرینی ما رو یادت نره !!!!!
مبارکت باشه
موفق باشی ......
بابا دانشجو
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 8:44  توسط فرشاد
|
عاشقان عیدتان مبارک
عاشقان عیدتان مبارک
عاشقان عیدتان مبارک
عاشقان عیدتان مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 18:28  توسط فرشاد
|
اگه يه روز ببينمت لبهام ز هم جدا ميشه، چشام مثل دريا ميشه ، دستای بستم وا
ميشه ، بغض تو گلوم رها ميشه
اگه يه روز ببينمت بهت ميگم ديوونتم ، مجنونتم ، سرگشته و حيرونتم ، آواره و
سرگردونتم ، اشک به روی گونتم پلک نزني که گم ميشم ، از ديدت دور و دور
ميشم
اگه يه روز ببينمت بهت ميگم عزيزمی ، ستارمی ، خورشيدمی ، ليلي پر غرورمی
، سرو هميشه سبزمی ، تو جونمی ، تو روحمی ، توآتيش درونمی ، صبح سحرگاه
منی ، شمع شب تار منی ، عزيز و مهربونمی
اگه يه روز ببينمت سرت ديگه خمود شده، لبات تيرو کبود شده،چشات بی نور و
کور شده،ماهت سرد و خموش شده،قلبت پير و سیه شده
اگه يه روز ببينمت گلت ديگه بو نداره، لطيفی و رو نداره ، خشکيده طفلکی گلت ،
خم شده از نديدنت
اگه يه روز ببينمت می بينی لبخند ندارم، دل ندارم ، جون ندارم، سرور و شادی
ندارم ،ديگه جوونی ندارم
اگه يه روز ببينمت ميگم چقدر دوست دارم ، خلاصه اينکه عشق تو ببين چه آورده
سرم
I LOVE YOU
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:9  توسط فرشاد
|