تبليغاتX
حرفهای دل فرشاد

حرفهای دل فرشاد

غريبه ي آشنا

به یاد روزهای قشنگ عاشقی

age ye rooz boghz gelot ro feshord: khabaram kon..... behet ghol nemidam ke mikhandoonamet vali mitoonam bahat gerye konam..... age ye rooz khasti beri: khabaram kon..... behet ghol nemidam ke azat bekham bemoooni vali mitoonam bahat biyam..... age ye rooz nakhasti be harfhaye kasi gosh koni:khabaram kon..... behet ghol midam ke kheili saket basham..... ammaaaa.....age ye rooz soraghamo gerefti va khabari nashod.....sarie be didanam biya..... hatmannnnnn behet ehtiyaj daram

همیشه به یادت هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 18:0  توسط فرشاد  | 

شیما جان

عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:59  توسط فرشاد  | 

بهترین بهترین باش

           
اي سزاوار محبت اي تو خوب بينهايت           
همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت        
به خدا دوست داشتن تو هم يه عشقه هم عبادت
تو سزاواري که باشي همدم روزها و شبهام   
تا که عشقتو ببيني توي جونم و تو رگهام       
بشنوي دوستت دارم رو حتي از هرم نفسهام   
با نوازشهاي دستت سوختن از تب رو شناختم 
تب عشقي آتشين که من به اون قلبمو باختم    
قاصد بودن من بود موج خوشحالي چشمات    
وقتي که عشقو ميديدم توي قطره هاي اشکات 
هر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کرد
با شبي در حرم عشق سفري به کعبه کرده     
اي که برده اي مرا تا مرز يک عشق خدايي 
بيا پاره تنم باش تو که پاک و بي ريايي      
اوج فرياد دلم شد عاشقانه دل سپردن         
در وجود تو شکفتن با تو بودن يا که مردن  
هر که از عشق گريه کرده شادي رو تجربه کرده
با شبي در حرم عشق سفري به کعبه کرده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:50  توسط فرشاد  | 

رسم عاشقی

 

روزي فرشته اي عاشق خورشيد شد .بال زد و رفت به سمت آن.

ولي همينكه نزديك شد ، خورشيد بالهاي او را سوزاند . فرشته صبر و تحمل كرد ، تا بالهايش ترميم شدند. و دوباره به سمت خورشيد بال زد . و باز خورشيد بال هاي اورا سوزاند . فرشته تصميم گرفت ، به جاي نزديك شدن به آن در نور خورشيد بايستد و قلبش را از جنس آفتاب كند .ايستاد و از نور خورشيد نگاه كرد و ديد قلب آسمان آبي است،

چهره مردانگي سبز ، حتي احساس روشن خورشيد را لمس كرد. فرشته هيچگاه چشمهايش را از سوي خورشيد بر نگرفت!!!!!

خورشيد راز بزرگي را براي فرشته آشكار كرد ! راز يكرنگي ، پاكي و راستي . هيچ واژه سرزنش كننده اي نمي توانست او را آزار دهد . چون افسون محبت و گرماي او بود . فرشته خوشحال بود چون هنوز قلبش زنده و بالدار بود .

آري مهربانم ، آن فرشته من بودم و آن خورشيد تو .

از آن روز من تو را با نامهايي صدا مي زنم كه هيچكس جز الهه زيبايي معناي آنها را نمي داند.

 

آري مهربانم ، به تو مي گويم و به كسي جز تو نمي گويم

دوستت دارم اي هميشه دوست داشتني ترين من

تقديم به بهترين بهترینها شیمای عزیز

كسي كه مثل هيچكس نيست

بده دستات و به دستم تا با هم کلبه بسازیم. کلبه ای پر از من و تو ،از من و تو ، ما بسازیم.دور بشیم از همه مردم،واسه درد هم بمیریم. با ستاره ها بخوابیم،با ترانه جون بگیریم.
کلبه ای اندازه ی عشق،باغچه ای و حوض و بلبل،سرتو باشه رو شونم، مثل لیلا ،مثل مجنون،تو بشی مادر گل ها ،من بشم بابای گل ها.

تقدیم به عاشقای حقیقی...........

اگر از پایان گرفتن غم هایت ناامید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی را که تا به حال تجربه کرده ای،مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی،که هیچ دلیلی
برای تمام شدن نمی دید!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:49  توسط فرشاد  | 

بهترین آرزوی من در کنار تو بودنه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:44  توسط فرشاد  | 

I LOVE YOU SHIMA

شیمای  عزیز

عشق زندگی است عشق هرگز خطا نمی کند و زندگی تا زمانی که عشق هست به خطانمی رود.بنیان تمامی مخلوقات، عشق همچون عطیه ی برتر حاظر است. زیرا هنگامی که هرچز دیگری به پایان میرسد عشق می ماند.

معشوقه عزیزم شیمای  عزیزتر از جانم ، بدان اگر به زبان مردم و فرشتگان سخن بگویم و عشق نداشته باشم به نحاس صدا دهنده و سنج فغان کننده ماننده شده ام . اگر صاحب علم پیشگویی باشم آگاه باشم بر تمام اسرار و تمامی دانشها ، اگر ایمانم چنان کامل باشد ، تا آن جا که کوه ها را جابجا کنم و عشق نداشته باشم هیچم و اگر تمامی اموالم را میان فقرا تقسیم کنم و اگر بدن خود را به آتش بسپارم اما عشق نداشته باشم هیچ حاصلی به دستم نیست .

شیمای  عزیز آنگاه که طفل بودم همچون طفلی سخن می گفتم و احساسم کودکانه بود آنگاه که مرد شدم کارهای کودکانه را ترک گفتم چرا که اکنون در آینه می بینم مع اوار، در آن هنگام، چهره به چهره میبینم اش. اکنون دانشی جزیی دارم، و در ا هنگام خواهم شناخت همان گونه که شناخته شدم اینک اما، سه چیز می ماند : ایمان، امید و عشق اما برترین آنها عشق است.

شیما ، معشوقه عزیزم شاید تو هم مثل من همیشه این سوال را از خود پرسیده باشی که مهمترین عنصر هستی ما چیست ؟ من با خواندن این کتاب دریافتم که عنصر اصلی هستی هر انسان از سه چیز تشکیل شده است ۱ـ ایمان ۲ ـ امید ۳ ـ عشق ، که مهمترین آنها عشق است همان طور که قطعه ای از انجیل را برایت خواندم که اگر ایمانم تا حدی باشد که کوه ها را جابجا کنم ولی عشق نداشته باشم هیچم .

پس من، تو و مایی که تا کنون فکر میکردیم که ایمان مهمترین عنصر هستی ما است بدان که سخت در اشتباه بودیم چون ایمان فقط راهی است که ما را به عشق اعظم (( عشق به خدا )) می رساند.

عشق از نیکو کاری هم بالا تر است  چون نیکوکاری تنها یکی از تجلی های عشق است و کل همواره مهمتر از جزء است و نیکو کاری همواره یک راه است یکی از راه های بسیاری که عشق بکار می گیرد تا انسانی را با انسان دیگر یگانه کند.

شیما جان به رنگین کمان عشق  خوب توجه کن ببین ما کدام یک از رنگها را نداریم امیدوارم خیلی سریع به این موضوع پی ببری تا بتوانیم هر دوی ما در سرزمین عشق در زیر سایه معشوق پیروز و سربلند بایستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 11:55  توسط فرشاد  | 

به جای حرفهای همیشگی

تنها مرگ نیست که چهره یی طبیعی و تقدیری دارد. بلکه زندگی نیز دارای صورتی طبیعی و تقدیری است . تقدیر زاده شدن ، تقدیر بزرگ شدن و روزی به مرگ رسیدن . اما اینکه آدم چطور به دنیا می آید و چطور بزرگ می شود ، شکلی از صورت طبیعی زندگی است که به تقدیر مرگ ، چهره یی طبیعی

 می بخشد .


در این چرخه ی ناگزیر ، روزی کسی مثل هزاران آدم دیگر به دنیا می آید ، بی آنکه آینده بداند ، او همان کسی است که شبی در گوشه ی سایه روشن سرزمینی دور دست ، چیزهایی خواهد نوشت که او را در مسیر تقدیری تازه یی قرار می دهد .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:56  توسط فرشاد  | 

تقدیمی

تقدیم به بهترین و خوشگل ترین دختر دنیا شیما

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:55  توسط فرشاد  | 

مرغ عشق

دوستت دارم ، دوستت دارم


به لطافت برگ گل


به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


دوستت دارم ، دوستت دارم


به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


مرغ عشق زيباي من


فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


دوستت دارم ، دوستت دارم


دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


محبوب من ، دلدار من ، عشق من


دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


مرغ عشق من ، جفت زيباي من


دوستت دارم ، دوستت دارم


اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


غم هجرانت را به جان مي خرم


دوستت دارم ، دوستت دارم


مرغ عشق من ، جفت زيباي من


اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


دوستت دارم ، دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 20:18  توسط فرشاد  | 

مرا ببخش
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 12:38  توسط فرشاد  | 

مطالب قدیمی‌تر