
امروز به این نتیجه رسیدم که عمر ما آدما به یه نخ بسته گی داره یعنی از یه مو ام باریک تره ما که توش موندیم بقیه رو هم نمیدونم . ولی خوداییش بیاین یه کاری کنیم که لااقل هروقت خواست این نخه بریده شه دیگه پشیمون نشیم واسه بدش . ولی کاش بریده شدن نخ من قبل از بریده شدن نخ خیلیا باشه
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 10:59  توسط فرشاد
|

چه کسی به مصلوب شدن مسیح می اندیشد ؟
آیا شرط عشق ورزیدن ، رنج کشیدن است ؟
چه کسی به زندگی اهمییت می دهد ؟
چه سودیست در زیستن ؟
چرا من هوا را می طلبم ؟
چه نیازی به نور خواهم داشت و یا پنجره ؟
برای چه کسی مهم است که در انتظارم ؟
چه میشود دیدن تو ،
در سکوت و دانستن اینکه ممکن است بدون داشتن تو ! تو را داشته باشم ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 10:48  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 8:0  توسط فرشاد
|
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 8:59  توسط فرشاد
|